در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مردی از کوچه ای می گذشت که غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است
به او گفت چه طور در چنین وضعی میخندی و شادی می کنی ؟
جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم در هر حالی روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم ؟
از آنجا که آن مرد از عرفای بزرگ ایران بود و چشمها یش را شسته بود و جور دیگرمیدید گفت از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی هستم!!!!! دارالقرآن کریم آل ياسين منطقه ی بن رود...
ما را در سایت دارالقرآن کریم آل ياسين منطقه ی بن رود دنبال میکنید
برچسب: توكل به خدا,توکل به خدا در سختی,توکل به خدا یعنی چی,توکل به خدا در ازدواج,توکل به خداوند,توکل به خدا در احادیث,توکل به خدا در کارها,توكل به خدا در ازدواج,توکل به خدا یعنی چه,توکل به خدا در قرآن, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 12:12